![]() |
![]() |
|
| بی راهه رفته بودم ان شب --- دستم را گرفته بود و می کشید --- زین پس همه عمر را بیراهه خواهم رفت |
|
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده .
توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم و تو، آدم سفید وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی و وقتی می میری، خاکستری ای و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
86/12/24ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
ببین ، ببین ، این گریه ی یه مرده |
|
+ نوشته شده در
86/12/22ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
86/12/22ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
حرفهایی هست برای "گفتن"، که اگر گوشی نبود ، نگوییم وحرفهایی هست برای نگفتن، حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن" فرود نمیاورند. حرفهایی شگفت،زیبا واهورایی همین هایند، وسرمایه ی ماورایی هر کس به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد، حرفهایی بیتاب و طاقت فرسا، که همچون زبانه های بیقرار آتشند، وکلماتش ،هر یک انفجاری را به بند کشیده اند، کلماتی که پاره های "بودن" ادمی اند..... اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند، اگر یافتند، یافته می شوند..... .در صمیم "وجدان" او ارام میگیرند و اگر مخاطب خویش رانیافتند،نیستند، واگر او را گم کردند،روح را از درون به آتش میکشند ودمادم،حریق های دهشتناک عذاب بر میافروزند. |
|
+ نوشته شده در
86/12/21ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
|
+ نوشته شده در
86/12/21ساعت 8:46 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید؟ گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟ گیرم که می زنید، گیرم که می بُرید، گیرم که می کُشید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟ ... |
|
+ نوشته شده در
86/12/16ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|