![]() |
![]() |
|
| بی راهه رفته بودم ان شب --- دستم را گرفته بود و می کشید --- زین پس همه عمر را بیراهه خواهم رفت |
|
وقتی بار مصیبت نگاهت بر دوشم سنگینی میکند،
تنها سوگوار روزهای رفتهات مردمک چشمانم است و کویر خشک گونهام ... وبلاگ قهوه تلخ |
|
+ نوشته شده در
87/06/24ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
دریا رود خانه ای ست که به تو ختم می شود و زمین خلاصه ای از لبخند تو در نا امن ترین شب جهان "خوشا کسی که ستاره ای ازکهکشان تو باشد...." |
|
+ نوشته شده در
87/06/16ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
سکوت سرد فاصله ها تنم را می لرزاند وقتی به نبودنت فکر می کنم می سوزم به یاد روزهایی که "بودنت را نفهمیدم...." |
|
+ نوشته شده در
87/06/16ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
چشمانت زمین محبت بود و من قانون جاذبه اش را وقتی فهمیدم که "سیب دلم افتاد...." وبلاگ دل نوشته ها |
|
+ نوشته شده در
87/06/16ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
مجال دیدن نیست مجال حرف زدن هم که هیچ وقت نداشتیم. راه میروم روی 33پلی که برایش فرقی ندارد با تو باشم یا نه... مینشینم روی نیمکتی که فرقی به حالش ندارد با تو باشم یا نه... به احترام سکوت سیاهت بنفش میپوشم دست هام را میچسبانم به چانه ام . می نشینم روی سکوی همیشه ی خمیازه ها...شاید اخر هفته بیایی بنفشم را با سیاهت عوض کنی و بشکنی سکوت و سرد و تنها را... |
|
+ نوشته شده در
87/06/13ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|