![]() |
![]() |
|
| بی راهه رفته بودم ان شب --- دستم را گرفته بود و می کشید --- زین پس همه عمر را بیراهه خواهم رفت |
|
نام تو را مى نويسم |
|
+ نوشته شده در
88/01/28ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
...برهنه |
|
+ نوشته شده در
88/01/28ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
* بعضی چیزها در زندگی جبر است باید آن ها را پذیرفت وگرنه مجبور می شوی که بپذیری. پس احترامت دست خودت باشد. |
|
+ نوشته شده در
88/01/28ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|