![]() |
![]() |
|
| بی راهه رفته بودم ان شب --- دستم را گرفته بود و می کشید --- زین پس همه عمر را بیراهه خواهم رفت |
|
شايد بايد در فكر در انداختن طرحي نو باشم..... نه ديگر اينگونه نوشتن مرهم نيست: شايد علت اين تاخير نيز همين است بر سر آنم كه گر زدست برايد دست به كاري زنم كه غصه سر ايد. شايد تا اكنون هر راهي كه مي رفته ام به تركستان بوده است. شايد... |
|
+ نوشته شده در
87/10/02ساعت 11:4 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|